محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

917

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

و سدر از امراض دماغى است و دماغ از اعضاى عاليه است و حقنه ميكنند در علاج انها به جهت آنكه ابخرهء كه سبب دوار و سدر است از كليه طحال است و كليه و طحال از اعضاى سفليه است پس در حقيقت دوار و سدر در تحت امراض كليه و طحالست ميفرمايند كه نيست اين قول موافق عقل و اقوال اطبّا امّا نبودن آن موافق عقل پس به اين جهت است كه قول آن در انحصار استعمال حقنها در امراض اعضاى سفلى به غير دليل است و آنچه را عقل حاكم است آنست كه حقنهاى مسهل و مليّن را دو فايده است يكى اسهال دويّم اماله و اكر چه اين معنى حق است كه قوت اسهال حقنه بدفع مواد اعضاى عاليه نميرسد بلكه منحصر است اسهال آن بدفع مواد اعضاى سفلى و ليكن استعمال آن موجب اماله و جذب از اعضاى عاليه مىباشد جذبى نيكو زيرا كه هرچه نرم كرداند ثفل امعا را و بازلاق دفع كند و بقوّت اسهال دفع فضول از اعضاى سفلى نمايد بضرورت محال بودن خلا و اتصال رطوبات بدن به يكديگر جذب كرده مىشود مواد و فضول از اعالى باسفل و به اين معنى تصريح كرده‌اند جميع اطبّا كه حقنه جذب مىكند از اعالى باسافل و قئ جذب مىكند از اسافل با عالى و لهذا استاد ابقراط امر كرده در اورام دماغى باستعمال حقنه و منع كرده در امراض سر از استعمال مقئ مكر آنكه مرض سر بمشاركت معده باشد و به اين معنى كه حقنه جذب از اعالى مىكند اشاره در حديث نبوى ( ص ) وارد شده كه آن حضرت فرمودند كه حقنه دواست و ليكن كلان ميكرداند بطن را و دليل بر آنكه اين حديث اشاره است بانكه حقنه جذب مىكند از اعالى آنست كه هركاه حقنه منقى اسافل باشد از غير جذب از اعالى مىبايد كه مهزل بطن باشد و ليكن چون تنقيهء فضول بطن مىكند و بدل آن از اعالى جذب مىكند حال كونى كه بطن از فضول پاك شده موجب عظم آن ميكردد و آنچه شيخ داود كفته كه دوار و سدر مطلقا و كليه از ابخرهء كليه و طحالست غير صحيح و توهمى باطل است زيرا كه اكر چه اين دو مرض كاهى بسبب ابخرهء كليه و طحال حادث ميكردند و ليكن نيست كليه به جهت آنكه اصل آن است كه سبب آن هر دو در نفس دماغ باشد و بسا باشد كه بمشاركت معده يا اسباب ديكر باشد غير مشاركت ابخرهء كليه و طحال چنانچه در مبحث اسباب دوار و سدر مفصل مذكور است پس آنچه كفته كه مطلق دوار و سدر بسبب ابخرهء كليه و طحال است غير صحيح است و نيز كفته كه شرط است در استعمال حقنه كه بوده باشد اعضاى رئيسهء صحيح و قوى پس نميبايد كه حقنه كرده شود در مرض و در ضعف عضوى از اعضاى رئيسه و اين قول نيز غير صحيحست به دو وجه اوّل آنكه هركاه بوده باشد صاحب مرض اعضاى رئيسه و صاحب ضعف اعضاى رئيسه محتاج به تنقيه و بنفض خلط بالضّرورة حقنه افضلست از استعمال مشروبات مسهله زيرا كه نميكردد حقنه ملاقى اعضاى رئيسه و نميرسد از سميّت ادويهء مسهلهء واقعه در حقنه بقلب و كبد بسيار چنانچه ملاقى ميكردد ادويهء مشروبه و ميرسد اثر سميّت ادويهء مسهلهء واقعه از مشروبات بقلب و كبد و با وجود آنكه نميرسد ضرر ادويهء حقنه بانها جذب مىكند مواد آن اعضا را و امالهء مواد از آن اعضا مىكند و موجب صحت آن اعضا ميكردد پس استعمال حقنه در امراض آن اعضا بهتر است از استعمال مسهلات و مقيئات مشروبه و وجه دويّم آنكه حقنه جذب مىكند مواد و فضول اعالى بدن را چنان كه ذكر شد پس هرگاه مرضى در اعضاى رئيسهء عاليه باشد و ضعف بسبب سوء مزاج دماى بالبديهه حقنه جذب مىكند مادهء آن را باسافل و امالهء آن مىكند و ظاهر است كه هرگاه جذب و اماله كرده شود مادهء عضو مريض ضعيف بموضعى ديكر موجب زوال مرض و ضعف آن ميكردد به جهت ازالهء سبب مرض و ضعف كه مادهء فاسده است و چون از آن دور شد مرض ضعف آن دور ميكردد زيرا كه زوال سبب سبب زوال مسبّب است و شيخ رئيس در قانون تصريح به اين نموده كه از فوايد حقنه جذب از اعضاى رئيسهء عاليه است مكر آنكه حقنهاى حاره مىباشند مضعف كبد و نيز شيخ داود كفته كه واجبست كه حقنه واقع شود در وقت اعتدال و نبايد كه حقنه كرده شود در كرمى روز و نه در سردى و اين قول نيز صحيح نيست زيرا كه شيخ رئيس كفته كه افصل وقت حقنه وقت سردى هوا است و كفته كه وقتها الا بردان يعنى وقت حقنه در وقت بارد است از روز كه صبح و شام باشد با دو فصل بارد است از سنه كه زمستان و خريف باشد تا نكردد موجب كرب و اضطراب و غشى و نيز از شان حقنه است جذب اخلاط محتقنه و در وقت سردى مىباشد اخلاط محتقن بخلاف وقت كرمى و وقت اعتدال كه نيستند اخلاط محتقن و از اين جهت است كه شيخ رئيس منع كرده از رفتن بحمام پيش از حقنه و حقنه كردن بعد از حمام زيرا كه از شان حمّام است كه به حركت در اوردن اخلاط و تفريق و تحويل اخلاط به ظاهر بدن و از شان حقنه است جذب و اخراج اخلاط محتقنه و نيز كفته كه خطر حقنه بسيار است و واجب است تحرى و اجتهاد در انها و اين نيز توهّمى باطلست چه موافق احاديث و اقوال اطبّا حقنه دواى كثير النّفع و بىخطر است بخلاف ادويهء مسهلهء مشروبه و مقيئات كه نيستند خالى از اخطار زيرا كه اثر سميّت و حدت ادويهء مسهلهء واقعه در حقنه نميرسد به اعضاى شريفه و رئيسه مثل معده و قلب و دماغ بلكه تجاوز نميكند از امعا و مىباشد امعا از اعضاى خسيسهء ضعيفة الحسّ و نميباشد در امعا قوتى ضرورى پس نميكردند متاثّر و متاذى از آن ادويهء تاثيرى معتد به بخلاف معده و قلب و دماغ كه معده عضوى است ذكى الحسّ و شريفست و اعضاى رئيسه معدن قوتهاى ضرورى مىباشد پس از مرور ادويهء مسهلهء مشروبه و مقيئه بسيار متاذى و متاثر ميكردند پس در مسهلات مشروبه و مقيئات خطر است بخلاف حقنه و نيز در احاديث نفع حقنه و قلّت خطر آن وارد است و نيز اقوال اطبّا جميعا دالست بر آنكه خطر حقنه كمتر است از خطر مسهلات مشروبه و مقيئات فصل فى ذكر بعض نسخ الحقن حقنهء مسهلة باردة قلمى فرموده‌اند كه از قبيل دستور العملى است از حضرت علامى رئيس الاطبّا والد ماجد فقير مير محمّد هادى علوى شيرازى خراسانى الأصل قدّس سره مستعمل در امراض حارّه صنعت آن آب برك كلم آب برك چقندر از هريك يك دسته سبوس آرد جو يك كف كل بنفشه كل نيلوفر عنب الثعلب پرسياوشان كل خطمى سفيد تخم خيارين تخم خربزه تخم كاسنى تخم خبازى پوست بيخ كاسنى بيخ رازيانه اصل السّوس از هريك دو مثقال عنّاب ده دانه سپستان بيست دانه مجموع را در يكمن تبريز آب بجوشانند آن مقدار كه ثلث آن بماند صافى نموده شيرخشت خراسانى ترنجبين از هريك ده مثقال فلوس خيارشنبر پانزده مثقال در آن حل كرده بپالايند و روغن بادام شيرين يك مثقال روغن كل سرخ روغن كدو آبكامهء نبطى رقيق از هريك ده مثقال نمك طعام يك مثقال ريوند چينى يك درم سوده سردار و نموده اولا يك مرتبه باب نمك كه نمك آن بسيار كم باشد حقنه نمايند پس مطبوخ را چهار حصّه نموده به چهار دفعه حقنه نمايند و هر مرتبهء كه حقنه شود تا برنكردد دفعهء ديكر حقنه نكنند و اكر مرتبهء اوّل كه حقنه كرده شود دير بركردد اندكى نمك را بيفزايند و مطبوخ را اندك كمتر نمايند و اكر زود بركردد قدرى نمك را كم كنند و كرمى آن را مايل باعتدال نمايند كه دير برنمىكردد و بايد كه سه ساعت از شب مانده شروع نمايند كه ربع روز تمام شده باشد و بعد از مغرب شروع كنند كه قريب به نصف شب باتمام رسد [ حقنهء باردهء لينه ] حقنهء باردهء لينه اين نيز بطريق دستور العمل است